امروز وقتیکه بین خرت و پرتها دنبال چسب نواری میگشتم، یک آن که از بالا به آن جعبه ی لوازم تحریر نگاه کردم یادم آمد هیچکدام از این ماژیک، خودکار، منگنه و خرت و پرتها متعلق به من نیستند. سرم را بالاتر گرفتم و کتابهای قفسه را دیدم، بعد برگشتم و به گلدانها نگاه کردم. میز و صندلی ها براستی من دارم با اجساد یک زندگی، زندگی میکنم. همین گلدان در زندگی قبلی خود مفهومی دیگر داشت. احتمالا یادگار سفری خوش است.

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها


آنلاک اپل آیدی آمریکا ویروس کورونا وبلاگ رسمی دکتر اسماعیل اقبال seo company in delhi دانلود آهنگ و فیلم , سریال با زیرنویس فارسی سانسور Yuvaraja ازبک سایت فروش انگشتر نقره اخبار فناوري و تکنولوژي درخت دانش